کلمات دلنشين فرياد کشيده نمي شوند،نجوا مي شوند.
دشمنانت را ببخش، اين کارت نابودشان مي کند.
انسان هاي بزرگ بخل نمي ورزند،
لجاجت نمي کنند و کينه به دل نمي گيرند.
بهترين اندرزها آنهايي هستند که زندگي شده اند،نه سخنراني.
به ياد داشته باش که گاهي سکوت بهترين پاسخ است.
ساده زندگي کن،سخاوتمندانه عشق بورز،
عميق توجه کن ومهربانانه سخن بگو.
هرگز اجازه ندهيد شکست حرف آخر را بزند.
آيينه اتو مبيل براي اين نيست که رو به عقب رانندگي کنيد
بايد از گذشته درس بياموزيم نه اين که در گذشته زندگي کنيم.
به خاطر داشته باش که اين شخصيت آدمي است
که سرنوشت او را ميسازد.
هيچ ناز بالشتي نرم تر از وجدان آسوده نيست.
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده
چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم.
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد
چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود
چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم.
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم
چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم.
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد
چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم .
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت
چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست
چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد
چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم.
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت
چون فراموشش كرديم.
چي مي شد اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟
بياييم خود را به خدا نزديكتر كنيم و بذر خدا شناسي را در قلبهاي يكديگر بكاريم.
بوسه را دوست دارم امّا نه در هوس
پرنده را دوست دارم امّا نه در قفس
تو را دوست دارم تا آخرين نفس
چرا مردم اينقدر بي وفا يند؟
چرا اينقدر در كشاكش زندگي خود را گم كرده اند؟
چرا حاضرند براي منافع خود دست به هر كاري بزنند؟
چرا خوبي را با بدي جواب ميدهند
و بدي را شايسته خوبي ميدانند؟
چرا بدي ميكنند و انتظار خوبي دارند؟
چرا به ديگران احترام نميگذارند و
انتظار دارند به آنها احترام بگذارند؟
چرا جرات ابراز نا تواني هايشان را ندارند؟
چرا از پيشرفت ديگران ناراحت مي شوند؟
چرا به جهل خود واقف نيستند؟
چرا حب دنيا اينچنين آنها را احاطه كرده است؟
چرا بخشش نميكنند؟
چرا زود انتقام ميگيرند؟
چرا عالم را محضر خدا نميدانند؟
چرا از خشم خدا نميترسند؟
به راستي چرا اينگونه اند؟
چرا؟
اگه جواب این چراهارو داری بگو که خیلی خوب میشه چرا؟
دگر عشقم نمی خواهی سراغ من نمی آیی
مرا در خویش رها کردی در این غربت به تنهایی
توشکل باورم بودی رفیق و یاورم بودی
تو رفتی و ندانستی امید آخرم بودی
تو معشوقی دگر داشتی تو عشقی تازه تر داشتی
چرا من دیر دانستم کس دیگر به سر داشتی
فقط عکسی به جا مانده ز عشق و زندگانیم
ز من خاکستری مانده در ایام جوانیم
- آسمان گريه كرد
گلبرگ گل سرخي پرپر شد
خورشيد بر زمين بوسه زد
قناري خواند
به گمانم ،زير باران ،كسي
براي او كه نبودنش برايم
محال بود
عاشق شد ...
- من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپيدن
وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هايش
زندگي را به خاطر زيبايي اش و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم
من دنيا را به خاطر خدايش
خدايي که تو را خلق کرد دوستت دارم .....
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت :
مرا بفرست تا با عطرخود او را شاد سازم گفتم
اوخودش گل است
خار گفت :
مرابفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم
گفتم : او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد
بلبل گفت :
مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم
گفتم : نه او خوش صداست
ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد
صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت
مرا بفرست تادوستش بدارم